ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1371
سفرنامه شاردن ( فارسى )
خود را فراهم آوردند . چنان كه شهرهايى كه ايجاد كردهاند غالبا به نام خودشان موسوم است . ميان مردم ايران باستان ده تن مانند پهلوانان افسانهاى دنيا بغايت مشهورند . نخستين آنان فريدون پسر كيقباد پسر جمشيد است كه بر سراسر دنياى آن زمان حكمروا بود ، و در بسيط جهان دادگرى و نيكى و نيكوكارى را گسترد ، و آثار بيداد و تبهكاريهاى ضحاك را برانداخت . برخى ديگر از اين نيز فراتر رفته ، و وى را اسكندر ذو القرنين ناميدهاند كه به وجود او در قرآن اشارت شده ، و وى را پادشاه سرزمينهاى مشرق تا مغرب خطاب كردهاند . دوم كس اسكندر پسر داراب ، پسر بهمن است كه پادشاهى بزرگ ، خردور ، دانا بود . او شاگرد ارسطو بود ، و بسيار علوم از جمله آيين پادشاهى و كشوردارى را از او آموخت ، و اين معلّم بزرگ كتاب تاريخ طبيعى را كه در آن مباحث كلّيهء علوم درج شده براى شاگردش نوشت . اسكندر يونان ، چين ، تركستان را زير فرمان خود درآورد . » اشاره مؤلف كتاب التدوين به اسكندر كبير است كه من شرح احوال و فتوحاتش را در تاريخ پادشاهان دوران باستان ايران نوشتهام « 1 » ، و آنچه ايرانيان در اين باره نوشتهاند با تاريخهاى يونانيان مغايرت دارد . چهارمين بهرام پسر يزدگرد معروف به بهرام گور است كه در انداختن تير با كمان شهره و بىمانند بود و هيچ كس نيروى برابرى با او نداشت . پنجمين رستم پسر زال بود كه به نيرو و جنگاورى در سراسر گيتى همانند نداشت . ششمين بزرگمهر پسر بختگان و وزير نامور خسرو انوشيروان است كه سرآمد دانايان زمان خود ، و به انواع دانش ، و به وفور كياست ممتاز بود . هفتمين باربد موسيقىدان و آوازخوان خسروپرويز بود كه با نواى دلكش موسيقى و آواز جانپرورش بيماران را شفا مىبخشيد . هشتمين فرهاد است كه خوشامد خاطر شيرين از ميان كوه بيستون جويى تراشيد تا از آن شير جريان يابد و نقش او را نيز بر كوه قلم زد . در اين ايالت بيش از ديگر ايالتها آثار باستانى ، و ويرانههاى كهن وجود دارد . زيرا اين ايالت بارها در معرض تهاجم و ويرانگريهاى اقوام بيگانه و وحشى قرار
--> ( 1 ) از اين كتاب كه شاردن چند بار به مناسبت به آن اشاره ، و تأليفش را به خود نسبت داده اثرى به جا نيست ؛ و شايد اصولا فرصت نوشتن آن را نيافته است .